گفتم خدایا دلم گرفته؛ گفت از من؟

گفتم خدایا از همه دلگیرم؛ گفت حتی من؟

گفتم خدایا چقدر دوری؛ گفت تو یا من؟

گفتم خدایا دلم را ربودند؛ گفت پیش از من؟

گفتم نگران روزیم؛ گفت آن با من.

گفتم خیلی تنهایم؛ گفت تنهاتر از من؟

گفتم درون قلبم خالیست؛ گفت پرش کن از عشق من.

گفتم دست نیاز دارم؛ گفت بگیر دست من.

گفتم از تو خیلی دورم؛ گفت من از تو نه.

گفتم آخر چگونه آرام گیرم؟ گفت با یاد من.

گفتم خدایا کمک خواستم؛ گفت غیر از من؟

گفتم خدایا دوستت دارم؛ گفت بیشتر از من؟

گفتم با این همه مشکل چه کنم؟ گفت توکل به من.

گفتم هیچ کسی کنارم نمانده؛ گفت بجز من.

گفتم خدایا چرا اینقدر میگویی من؟ گفت چون من از تو هستم و تو از من.



تاريخ : جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳ | ٥:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پوریا آریافر | نظرات ()

روی هرپله که باشی خدا یه پله ازتو بالاتره

نه بخاطر اینکه خداست، بخاطر اینکه دستت رو بگیره...



تاريخ : جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳ | ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : پوریا آریافر | نظرات ()

گفتم: خسته‌ام 

گفت: "لاتقنطوا من رحمة الله" از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/53)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفت: "و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا" تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیکباشه (احزاب/63)

 

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره‌ کنی تمامه!

گفت: "عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم" شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)

 

گفتم: "انا عبدک الضعیف الذلیل..." اصلا چطور دلت میاد؟ 

گفت: "ان الله بالناس لرئوف رحیم" خدا نسبت به همه‌ی مردم (نسبت به همه) مهرباناست (بقره/143)

 

گفتم: دلم گرفته 

گفت: "بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا" باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند(یونس/58)



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳ | ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : پوریا آریافر | نظرات ()
خدایا حواست هست؟

         صدای هق هق گریه هایم از گلویی می آید که تو از رگش به من نزدیکتری
 

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه دیروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

 

گفت: عزیز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره ات نشسته بودم.



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳ | ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : پوریا آریافر | نظرات ()

از خدا پرسیدم: خدایا چطور می‌توان بهتر زندگی کرد؟ خدا جواب داد:گذشته‌ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر، با اعتماد زمان  حالت را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو.

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه‌ای انداز.

هیچ‌گاه به باورهایت شک نکن، شک‌هایت را باور نکن؛ زندگی شگفت‌انگیز است فقط اگر بدانید که چطور زندگی کنید.

مهم این نیست که قشنگ باشی، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر

مهم این نیست که شیر باشی یا آهو مهم این است که با تمام توان شروع به دویدن کنی

کوچک باش و عاشق... که عشق می‌داند آئین بزرگ کردنت را

بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه پایان رسیدن

فرق نمی‌کند گودال آب کوچکی باشی یا دریای بیکران ... زلال که باشی آسمان در توست.

نلسون ماندلا

 



تاريخ : جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳ | ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : پوریا آریافر | نظرات ()

 خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم

 

خدا گفت : پس می خواهی با من گفتگو کنی ؟ 

گفتم :اگر وقت داشته باشید .

خدا لبخند زد ،

وقت من ابدی است .

چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی از من بپرسی ؟

گفتم : چه چیز بیشتر از همه شمارا در مورد انسان متعجب میکند ؟

خدا پاسخ داد....



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳ | ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : پوریا آریافر | نظرات ()

.::.