هر که غمت را خرید ، عشرت عالم فروخت

با خبران غمت بی خبر از عالمند



تاريخ : جمعه ۳۱ شهریور ۱۳٩٦ | ٦:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : دل را به خدا بسپار | نظرات ()

«وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ»

و پروردگارتان گفت: «مرا بخوانید تا براى شما اجابت کنم. همانا کسانى که از عبادت من سر باز زده و تکبّر مى‌ورزند به زودى با سرافکندگى به جهنّم وارد مى‌شوند».

"آیه ۶۰ سوره غافر"



تاريخ : چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩٦ | ٧:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : دل را به خدا بسپار | نظرات ()

بخوان ما را
منم پروردگارت
خالقت از ذره ای ناچیز
صدایم کن مرا، آموزگار قادر خود را
قلم را ، علم را،  من هدیه ات کردم

بخوان ما را
منم معشوق زیبایت
منم نزدیک تر از تو به تو
اینک صدایم کن
رها کن غیر مارا ، سوی ما بازا
منم پروردگار پاک بی همتا
منم زیبا ، که زیبا بنده ام را دوست می دارم
تو بگشا گوش دل ، پروردگارت با تو می گوید
تو را در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
بساط روزی خود را به من بسپار
رها کن غصه ی یک لقمه نان و آب فردا را
تو راه بندگی طی کن
عزیزا ، من خدایی خوب می دانم
تو دعوت کن مرا بر خود
به اشکی ، یا خدایی ،  میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست می دارم
طلب کن خالق خود را
بجو ما را
تو خواهی یافت
که عاشق می شوی بر ما
و عاشق می شوم بر تو
که وصل عاشق و معشوق هم
آهسته می گویم خدایی عالمی دارد
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسب های خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن
تکیه کن بر من
قسم بر روز ، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن  ، اما دور
رهایت من نخواهم کرد
بخوان ما را
که می گوید که تو خواندن نمی دانی؟
تو بگشا لب
تو غیر از ما خدای دیگری داری؟
رها کن غیر مارا
آشتی کن با خدای خود
تو غیر از ما چه می جویی؟
تو با هرکس به جز با ما چه می گویی؟
وتو بی من چه داری ؟ هیچ !
بگو با ما چه کم داری عزیزم؟ هیچ !!
هزاران کهکشان و کوه و دریا را
و خورشید و جهان و نور و هستی را
برای جلوه ی خود آفریدم من
ولی وقتی تو را من آفریدم
بر خودم احسنت می گفتم
تویی زیبا تر از خورشید زیبایم
تویی والا ترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو ، چیزی چون تو را کم داشت
تو ای محبوب تر مهمان دنیایم
نمی خوانی چرا ما را؟؟
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می گردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی
ببینم ،  من تورا از درگهم راندم؟
اگر در روزگار سختی ات خواندی مرا
اما به روز شادیت یک لحظه هم یادم نمی کردی
به رویت بنده ی من هیچ آوردم؟
که می ترساندت از من؟
رها کن آن خدای دور
آن نامهربان معبود
آن مخلوق  خود را
این منم ، پروردگار مهربانت ، خالقت
اینک صدایم کن مرا ، با  قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را
با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکیم !
آیا عزیزم ، حاجتی داری؟
تو ای از ما
کنون برگشته ای اما
کلام آشتی را تو نمی دانی ؟
ببینم چشمهای خیست آیا گفته ای دارند؟
بخوان ما را
بگردان قبله ات را سوی ما
اینک وضویی کن
خجالت می کشی از من؟
بگو , جز من کس دیگر نمی فهمد
به نجوایی صدایم کن
بدان آغوش من باز است
برای درک آغوشم
شروع کن
یک قدم با تو
تمام گام های مانده اش با من

 

"کیوان شاهبداغی"



تاريخ : سه‌شنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٦ | ۸:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : دل را به خدا بسپار | نظرات ()

بعضی ﭼﻚﻫﺎ ﺩﻭ ﺍﻣﻀﺎ ﺩﺍﺭﻧﺪ،
ﺗﺎ ﺍﻣﻀﺎی ﺩﻭﻡ ﻧﺒﺎﺷﺪ، ﻧﻘﺪ ﻧﻤﻰ ﺷﻮﻧﺪ،
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺟﺎی ﺍﻣﻀﺎﯼ ﺩﻭﻡ،
ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻫﻞ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻫﻢ ﺍﻣﻀﺎ ﻛﻨﻨﺪ
ﻫﻴﭻ ﻓﺎﻳﺪﻩﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ!
ﺑﺎﻧﻚ ﻓﻘﻂ ﺻﺎﺣﺐ ﺍﻣﻀﺎ ﺭﺍ می ﺷﻨﺎﺳﺪ؛
حال، ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺗﯽ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ
ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺑﻴﻔﺘﺪ،
ﻣﺜﻞ ﭼﻚ ﺩﻭ ﺍﻣﻀﺎ ﻣﯽﻣﺎﻧﺪ!
ﻳﻚ ﺍﻣﻀﺎﯼ ﺁﻥ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﺎﺳﺖ
و ﺍﻣﻀﺎﯼ ﺩﻳﮕﺮﺵ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺧﺪﺍﺳﺖ؛
ﺗﺎ ﺍﻭ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﻫﻴﭻ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻫﻤﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ،
پس ﺍﮔﺮ کسی ﺗﻮ ﺭﺍ ﺗﻬﺪﻳﺪ ﻛﺮﺩ
ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺁﺑﺮﻭﻳﺖ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺭﻳﺰﻡ،
ﺳﻜﻪ ﻳﻚ ﭘﻮﻟﺖ میﻛﻨﻢ،
ﻛﺎﺭﯼ میﻛﻨﻢ ﻛﻪ ﺳﻨﮓ ﺭﻭی ﻳﺦ ﺷﻮﯼ،
ﺑﻼﻳﯽ ﺳﺮﺕ میﺁﻭﺭﻡ ﻛﻪ ﻣﺮﻍﻫﺎﯼ ﺁﺳﻤﺎﻥ
به ﺣﺎﻟﺖ ﮔﺮﻳﻪ ﻛﻨﻨﺪ
ﻫﻴﭻ ﻧﺘﺮﺱ!
ﭼﻮﻥ ﺍﻳﻦ ﭼﻚ، ﺩﻭ ﺍﻣﻀﺎ ﺩﺍﺭﺩ
و ﺍﻣﻀﺎی ﺩﻭﻡ ﻣﺎﻝ ﺧﺪﺍﺳﺖ؛
یعنی ﺍﻭ ﻫﻢ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ
ﻭ ﺍﻭ ﻳﺎ ﻧﻤﻰ ﺧﻮﺍﻫﺪ، ﻳﺎ ﺍﮔﺮ ﻫﻢ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ
ﻫﺮﭼﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﺳﻮﺩ ماﺳﺖ؛



تاريخ : سه‌شنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٦ | ۳:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : دل را به خدا بسپار | نظرات ()

خدایا! اگر بخواهیم که مارا ببخشی، این گذشت از روی فضل و بزرگواری توست

و اگر بخواهیم که مارا به عذاب دچار کنی این نیز نشانه عدل توست.

پس به آسانی از ما درگذر به رسم احسان و نعمت بخشیت،

و ما را از عذابت در امان دار در سایه بخشایش خویش،

که ما را طاقت عدل تو نیست،

و برای هیچ یک از ما نجات و آزادی متصور نیست مگر اینکه از ما در گذری.



تاريخ : یکشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٦ | ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : دل را به خدا بسپار | نظرات ()

او که یگانه تکیه گاه من و توست!

پس؛ 

به تدبیرش اعتماد کن،

به حکمتش دل بسپار،

به او توکل کن؛ و به سمت او قدمی بردار،

تا ده قدم آمدنش به سوی خود را به تماشا بنشینی...



تاريخ : یکشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٦ | ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : دل را به خدا بسپار | نظرات ()

پرواز آرزوی انسان است.در پرواز احساس رهایی

و شکوه، جان آدم را لبریز می کند. اما سقوط هم 

نوعی رهایی در خود دارد و بی شباهت با پرواز 

نیست. برای همین هر کسی سقوط میکند و از 

بند بندگی رها می شود، ابتدا احساس آزادی

می کند؛ اما پایان سقوط، ضربه هولناک 

نابودی است.

« علیرضا پناهیان»




تاريخ : شنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٦ | ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : دل را به خدا بسپار | نظرات ()

فرشتگان از خداوند پرسیدند: 

خدایا! تو که بشر را آنقدر دوس داری! چرا غم را آفریدی؟

خداوند فرمود: 

غم را به خاطر خودم آفریدم! 

چون این مخلوق من تا غمگین نباشد

به یاد خالقش نمی افتد...



تاريخ : شنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٦ | ٢:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : دل را به خدا بسپار | نظرات ()

.::.