دلت که گرفت، دیگر منتِ زمین را نکش

راهِ آسمان باز است ، پر بکش . . .

✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺✺

قاصـــــدک !

گفته بودم که دگر نیست مرا انتـــــظار خبری

باز اما تو چنین

پر شتاب و پر غـــرور

زچه روی از برم می گــــذری؟!؟!


قاصـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدک 

 

قاصـــــدک !

گفته بودم که دگر نیست مرا انتـــــظار خبری

باز اما تو چنین

پر شتاب و پر غـــرور

زچه روی از برم می گــــذری؟!؟!

 

قاصــــدک!

گفته بودم که مرا نیست تمــــنای کسی

در دلم نیست به جز مــــهر و نیاز و هوسی

گفته بودم که دگر من نروم ســـوی کسی

گفته بودم که به ماتم کده ام

نیست حتی امیـــدی به حضور مگسی

باز اما تو چرا

به سر راه منم در گذری؟


قاصــــدک!

خسته٬ پریشان و دلم غمگیـــن است

رو به هر سوی نمودم اما

هیچ جا نیست مرا همنــفسی

نیست فریاد رسی

 

قاصــــدک!

پرتو مرگ به روی دل من سنگیــــن است

سایه جانم بر او بود

دل تنـــهای من اما

از آن چه کسی خواهد بود

 

قاصــــدک!

حس تنـــهایی و بی یاوریم بیش نمودی رفتی

گفته بودم که نیا

گفته بودم که برو آنجا که بود چشم و گوشی با ﮐس

برو آنجا که تو را منتــــظرند

تو که خود فهمــیدی

در دل من همه کورند و کرند

باز اما ز چه روی آمده ای ؟

 

قاصـــدک!

آمدی گفتی که هیچ! خبری نیســت ز ﮐس

گفتی اما چه کنم

باورم نیست که نیست

هیچ ﮐس را خبــــرم

هیچ ﮐس از دلم آگاه نـــشد

هیچ با درد من آشـــنا نشد

هیچ ﮐس همدم و هم یار نشد

 

قاصــــدک!

نور مهـــتاب حرامت نشود

خیز تا صبـــح دگر باز رسد

خیز بال و پر خود را بگــــشا

دل و جانم بســـتان

پر کش و با خود بر.........


قاصــــدک!

دل من سخت اســـیر است

دل من سخت گرفتـــه است

نیست تابم که ببینم تو چنین خســـته و رنجور شدی

بال و پر کش به دیاری دیگر

پیش یـــاری دیگر

نیست امید مرا روز و هوایی دیگر


قاصـــــــــدک! در به در کوچه غم

قاصـــــدک! بی خبر از رنج دلم

قاصــدک! قاصدک بی خبرم

زود رد شو ز بــرم

زود رد شو ز بـــرم




تاريخ : جمعه ٥ تیر ۱۳٩٤ | ۸:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : دل را به خدا بسپار | نظرات ()

.::.