بر خاکی نشسته بودم ؛

که خدا آمد و کنارم نشست !

گفت : مگر کودک شده ای !؟

که با خاک بازی میکنی !

گفتم : نه ! ولی . . .



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پوریا آریافر | نظرات ()
تاريخ : شنبه ۸ شهریور ۱۳٩۳ | ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پوریا آریافر | نظرات ()

خدا را گفتم

بیا جهان را قسمت کنیم :

آسمان برای من ابرهایش برای تو

دریا برای من موج هایش برای تو

ماه برای من خورشید برای تو

خدا خندید و گفت :

تو بندگی کن و انسان باش همه دنیا برای تو …..

من هم برای تو

منبع: راه سفید



تاريخ : دوشنبه ۳ شهریور ۱۳٩۳ | ٦:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : پوریا آریافر | نظرات ()

از خدا پرسیدم: خدایا چطور می‌توان بهتر زندگی کرد؟ خدا جواب داد:گذشته‌ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر، با اعتماد زمان  حالت را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو.

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه‌ای انداز.

هیچ‌گاه به باورهایت شک نکن، شک‌هایت را باور نکن؛ زندگی شگفت‌انگیز است فقط اگر بدانید که چطور زندگی کنید.

مهم این نیست که قشنگ باشی، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر

مهم این نیست که شیر باشی یا آهو مهم این است که با تمام توان شروع به دویدن کنی

کوچک باش و عاشق... که عشق می‌داند آئین بزرگ کردنت را

بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه پایان رسیدن

فرق نمی‌کند گودال آب کوچکی باشی یا دریای بیکران ... زلال که باشی آسمان در توست.

نلسون ماندلا

 



تاريخ : جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳ | ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : پوریا آریافر | نظرات ()

.::.
  • بک لینک | میله