تاريخ : دوشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٤ | ٦:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : پوریا آریافر | نظرات ()

میشه خدا رو حس کرد

تو لحظه های ساده...

❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖

دم به دم

می دهد بر من نوید

این نوید خوش که در این روزگار

می شود هم پای حس پاک تو

بال در بال پرستو های عشق

سوی خوبی های عالم پر کشید



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه ۱٩ تیر ۱۳٩٤ | ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پوریا آریافر | نظرات ()

پیش از این‌ها فکر می‌کردم خدا

خانه‌ای دارد کنار ابرها

مثل قصر پادشاه قصه‌ها

خشتی از الماس خشتی از طلا

پایه‌های برجش از عاج و بلور

بر سر تختی نشسته با غرور

ماه برق کوچکی از تاج او

هر ستاره پولکی از تاج او

اطلس پیراهن او آسمان

نقش  روی دامن او  کهکشان

رعد و برق شب طنین خنده‌اش

سیل و طوفان نعره‌ی توفنده‌اش

دکمه‌ی پیراهن او آفتاب

برق تیر و خنجر او ماهتاب

هیچ کس از جای او آگاه نیست

هیچ کس را در حضورش راه نیست



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩۳ | ٩:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پوریا آریافر | نظرات ()

.::.
  • بک لینک | میله