الهے 

 قدمهاے گمشده اے دارم که تنها هدایتگرش تویے 

❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖

گفتمش آغاز درد عشق چیست؟



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه ٢٦ تیر ۱۳٩٤ | ٧:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : دل را به خدا بسپار | نظرات ()

او کسی است که...

باران سودمند را پس از آنکه مایوس شدند نازل می کند

❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖❖

لذّت دنیا


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳٩٤ | ۱:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : دل را به خدا بسپار | نظرات ()

 دلت که گرفت، دیگر منتِ زمین را نکش
راهِ آسمان باز است ، پر بکش . . .



تاريخ : دوشنبه ۳ شهریور ۱۳٩۳ | ۸:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : دل را به خدا بسپار | نظرات ()

روی هرپله که باشی خدا یه پله ازتو بالاتره

نه بخاطر اینکه خداست، بخاطر اینکه دستت رو بگیره...



تاريخ : جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳ | ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : دل را به خدا بسپار | نظرات ()

گفتم: خسته‌ام 

گفت: "لاتقنطوا من رحمة الله" از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/53)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفت: "و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا" تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیکباشه (احزاب/63)

 

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره‌ کنی تمامه!

گفت: "عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم" شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)

 

گفتم: "انا عبدک الضعیف الذلیل..." اصلا چطور دلت میاد؟ 

گفت: "ان الله بالناس لرئوف رحیم" خدا نسبت به همه‌ی مردم (نسبت به همه) مهرباناست (بقره/143)

 

گفتم: دلم گرفته 

گفت: "بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا" باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند(یونس/58)



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳ | ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : دل را به خدا بسپار | نظرات ()
خدایا حواست هست؟

         صدای هق هق گریه هایم از گلویی می آید که تو از رگش به من نزدیکتری
 

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه دیروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

 

گفت: عزیز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره ات نشسته بودم.



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳ | ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : دل را به خدا بسپار | نظرات ()

 خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم

 

خدا گفت : پس می خواهی با من گفتگو کنی ؟ 

گفتم :اگر وقت داشته باشید .

خدا لبخند زد ،

وقت من ابدی است .

چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی از من بپرسی ؟

گفتم : چه چیز بیشتر از همه شمارا در مورد انسان متعجب میکند ؟

خدا پاسخ داد....



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳ | ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : دل را به خدا بسپار | نظرات ()

.::.