هی لبخند بزن وقتی میخونی :) - 42

میدونی وقتی خدا داشت بدرقت میکرد چی گفت؟

گفت:

جایی که میری مردمی داره که میشکننت.

نکنه غصه بخوری تو تنها نیستی

.تو کوله بارت عشق میذارم صبوری رو میزارم که بگذری...

قلب میزارم که جابدی...

اشک میدم تا همراهیت کنه...

و اما مرگ که بدونی دوباره پیش خودم برمیگردی....

 
/ 8 نظر / 37 بازدید
یاسی

به خاطر بسپاریم که همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است آرام، بی صدا، همیشگی…

زهـــــرا

سر بر شانه خدا بگذار تا قصه عشق را چنان زیبا بخواند که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت به رقص درآیی قصه عشق انسان بودن ماست[پلک]

زهـــــرا

خخخخخخ کلا همه جملاتی که برات نوشتمو میخوای پست کنیا داداش [قهقهه]

مات خدا

عالیییی بود... سلام[لبخند] مثل اینکه اینجا باید یه تشکر ویژه از زهرا جون بکنیم.. متنها خیلی قشنگن.. و همینطور سلیقه ی آقا پوریا هم حرف نداره که این متنها رو پست میکنن. دستتون درد نکنه.. لذت بردیم. مراقب خودت باش. در پناه حق مهربون[لبخند]

زهـــــرا

خواااااااااهش میکنم قابل شما دوتا گل رو نداشت [گل][گل][گل][قلب] "مات خدا" جونم خیلی گل و خانومی [قلب][گل][گل][گل]

زهـــــرا

داداش حسودی نکن دیگه [پلک] اینم یک عدد گل [نیشخند] برای داداش پوریا [گل]

زهـــــرا

خدایا به من ایمانی عطا کن که نگران روزیم نباشم درست مانند کودکی که نگران وعده بعدی غذایش نیست زیرا به مهربانی مادرش ایمان دارد . . . [رویا]آمین[گل]