ای کاش کبوتر بودم ... - 113

 

من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی

یا چه کردم که نگه باز به من می‌نکنی

 

دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست

تا ندانند حریفان که تو منظور منی

 

دیگران چون بروند از نظر از دل بروند

تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی

 

تو همایی و من خسته بیچاره گدای

پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی 

 

بنده وارت به سلام آیم و خدمت بکنم

ور جوابم ندهی می‌رسدت کبر و منی

 

مرد راضیست که در پای تو افتد چون گوی

تا بدان ساعد سیمینش به چوگان بزنی

 

مست بی خویشتن از خمر ظلومست و جهول

مستی از عشق نکو باشد و بی خویشتنی

 

تو بدین نعت و صفت گر بخرامی در باغ

باغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی

 

من بر از شاخ امیدت نتوانم خوردن

غالب الظن و یقینم که تو بیخم بکنی

 

خوان درویش به شیرینی و چربی بخورند

سعدیا چرب زبانی کن و شیرین سخنی

 

سعدی

/ 13 نظر / 79 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ریحانه(معبر فیروزه ای)

سلام آقا پوریا خوبه که به یاد ما بودین.[لبخند][گل] راستی بازم شعر میگما عکسشم فوق العاده قشنگه هرچند خودم دارمش...[مغرور][نگران]

دریا

یا رب دل پاک و جان آگاهم ده / آه شب و گریه سحرگاهم ده در راه خود اول از خودم بی خود کن / بی خود چو شدم ، ز خود به خود راهم ده . . .

دریا

خواهی اگر بجویی ، یک لحظه ای مجویش خواهی اگر بدانی ، یک لحظه ای مدانش . . ..............................................[گل]

دریا

قاصدک خیال من تو را بهانه می کند / برای شرح غصه ها تو را نشانه می کند ز ساقه های نازکش نم ترانه می چکد / درد دل نهفته را به تو شبانه می کند... ...................................................................[گل]

M@ry@m

خیلی زیبا بود[گل]

مریم

عاالی،،،،با اجازه کپی

مریم

عاالی،،،،با اجازه کپی