بوی خاص... - 99

 

 

 

مادرش آلزایمر داشت...

مادرش آلزایمر داشت...

بهش گفت مادر یه بیماری داری، باید بخاطر همین ببریمت آسایشگاه سالمندان...


مادر گفت : چه بیماری ای ؟
گفت : آلزایمر...


گفت : چی هست...
گفت : یعنی همه چیو فراموش میکنی...


گفت انگار خودتم همین بیماری را داری...
گفت : چطور؟

گفت : انگار یادت رفته با چه زحمتی بزرگت کردم، چقدر سختی کشیدم تا بزرگ بشی، قامت خم کردم تا قد راست کنی..

پسر رفت توی فکر...


برگشت به مادرش گفت : مادر منو ببخش...
گفت : برای چی؟

 

گفت : به خاطر کاری که میخواستم بکنم...

مادر گفت : من که چیزی یادم نمیاد

 

بغض یعنی:

صدای اذان

خونه سوت و کور

خاطره های پر هیاهو و سفره های خالی از حضور مادر...

بعضی چیزها فقط یکبار تکرار میشن،قدرشو بدونیم!


از اتاقتون بیرون برین 

30 ثانیه به مادرتون نگاه کنین

بعدش به این فکر کنین 

که خیلیاااااااااااااااا حاضرن تماااااااااااام زندگیشونو بدن 

تااااااااا این 30 ثااااانیه رو هر وقت بخوان

داشته باشن

 

 

تقدیم به صاحب چشمانی

که آرامش قلب من است،

وصدایش دلنشین ترین

ترانه ی من است،

ازبودنت برایم عادتی ساختی

که بی تو بودن را باور ندارم،

چه خوب شد که به دنیا آمدی

وچه خوب ترشدکه دنیای

من شدی،

همیشه بدان که تا ابد دوستت دارم مادرم

/ 23 نظر / 112 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیما

مادرکسی نیست که باواژه هابتوان توصیفش کرد. مابچه هاتنهاکاری که میتوانیم برای مادرمان یابهتربگم دل خودمان بکنیم این است که باعث نشویم خنده ازلبهایش پربگیرد وغصه دردلش بنشینداین کلمه درعین ساده بودن .عملکردن بهش سخت است

سیما

اقای اریافر درمورد پدراهم که خیلی به گردنمون حق دارن هم مطلب بزارید لطفا.

سیما

راستی اقای اریافرخداروشکرکنین که خدابهتون توفیق داده چنین وبلاگی ایجادکنین چون این وبلاگتون به خیلیا امید میده.براتون ازخدای منان ارزوی بهترینارودارم.

زهرا

سلام جناب آریافر با خانم سیما موافق هستم...وبلاگ شما پر از انرژیه...یه حس خاصی داره ...انگار دست دلمونو میگیره و میبره تا اعماق دلمون...جاییکه خیلی جیزها رو میدونیمو شاید فراموشش کردیم...شایدم گم... اینجا میشه همه شونو پیدا کرد. خیلی خوب پیش میرید....احسنت...هزاربار

samira

salam khoshhal misham ke sari be webloge man bezani

آزران وطن من

Khoda havasesh b ma has maiem k cheshamono bastim rah baze chesh ma koor ديكته زندگيمان پر از غلط است ولي نگران نباش خودش گفته قبل از نمره دادن اگر پشيمان شوي غلط هايت را پاك ميكنم! صدور هيچ گذرنامه و ويزايي لازم نيست وقتي به خدا " پناهنده" مي شويم... خدايا ... نرسان "زماني " را كه براي زندگي، همه چيز داشته باشيم غير از " زمان".... لطفا در دیگر وبلاکم با آدرس:saadat52.blogfa.com آزران وطن من نیز سری بزنید وکامنت دهید تا با هم لینک شویم.

آزران وطن من

Khoda havasesh b ma has maiem k cheshamono bastim rah baze chesh ma koor ديكته زندگيمان پر از غلط است ولي نگران نباش خودش گفته قبل از نمره دادن اگر پشيمان شوي غلط هايت را پاك ميكنم! صدور هيچ گذرنامه و ويزايي لازم نيست وقتي به خدا " پناهنده" مي شويم... خدايا ... نرسان "زماني " را كه براي زندگي، همه چيز داشته باشيم غير از " زمان".... لطفا در دیگر وبلاکم با آدرس:saadat52.blogfa.com آزران وطن من نیز سری بزنید وکامنت دهید تا با هم لینک شویم.

لبخند خدا

بند ناف را بریدند و گریستیم از ترس جدایی. اما رازش را نفهمیدیم. به مادر دل بستیم و روز اول مدرسه گریستیم و رازش را نفهمیدیم. به پدر دل بستیم و وقتی به آسمان رفت گریستیم و باز....نفهمیدیم. به کیف صورتی گلدار...به دوچرخه آبی شبرنگ... بارها دل بستیم و از دست دادیم و شکستیم و باز نفهمیدیم. چقدر این درس "تنهایی" تکرار شد و ما رفوزه شدیم. این بند ناف را روز اول بریده بودند ولی ما هرروز به پای کسی یا چیزی گره زدیم تا زنده بمانیم و نفهمیدیم.....افسوس نفهمیدیم که قرارست روی پای خود بایستیم نفس از کسی قرض نگیریم قرار از کسی طلب نکنیم عشق بورزیم اما در بند عشق کسی نباشیم دوست بداریم اما منتظر دوست داشته شدن نباشیم به خودمان نور بنوشانیم و شور هدیه کنیم. دربند نباشیم....رها باشیم و برقصیم و آواز عشق سر دهیم. عزت انسان بودنمان را به پای کرشمه کسی قربانی نکنیم. بند ناف را خوب نبریده اند....به مویی بند ست...تمامش کنیم! سلام ممنون ...به لبخند خدا خوش آمدید...یاحق...