چه خود ساخته هایی که مرا سوخت... - 69

نه ریسمانی که بدان بیاویزم.

و نه دلیل و برهانی که بدان متوسل شوم.

چه می‌توانم بکنم؟ وقتی که این کوله بار زشتی و گناه با من است ؟!

انکار؟!

چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعی دارد وقتی که همه‌ی اعضا و جوارحم به آنچه کرده‌ام گواهی می‌دهند؟

 خدای من!

این منم و پستی و فرو مایگی‌ام.

و این تویی با بزرگی و کرامتت.

از من این می‌سزد و از تو آن

" چگونه ممکن است به ورطه ی نومیدی بیافتم در حالی که تو مهربان و صمیمی جویای حال منی."

 خدای من!

تو چقدر با من مهربانی با این جهالت عظیمی که من بدان مبتلایم!

تو چقدر درگذرنده و بخشنده‌ای با این همه کار بد که من می‌کنم و این همه زشتی کردار که من دارم.

 خدای من!

تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصله‌ای که من از تو گرفته‌ام.

تو که اینقدر دلسوز منی!

 خدایا تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد؟

تو کی غایب بوده‌ای که حضورت نشانه بخواهد؟

تو کی پنهان بوده‌ای که ظهورت محتاج آیه باشد؟

کور باد چشمی که تو را ناظر خویش نبیند.

کور باد نگاهی که دیده‌بانی نگاه تو را درنیابد.

بسته باد پنجره‌ای که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.

و زیانکار باد سودای بنده‌ای که از عشق تو نصیب ندارد.

/ 3 نظر / 174 بازدید
الی

چه دعای زیبایی کاش مفهموم این دعا هارو درک میکردم!!!!!!!

zahra

هر چه روح به خدا نزدیک تر باشد مشکلات و انحراف آن کمتر است زیرا کمترین حرکت در دایره رسم شده توسط پرگار مرکز آن می باشد!

سیما

آقای من! بال گسترده و پر شکسته و خوار و دلتنگ و حقیر. نه عذری دارم که بیاورم نه توانی که یاری بطلبم. نه ریسمانی که بدان بیاویزم. و نه دلیل و برهانی که بدان متوسل شوم. همه جاش عالی بود وحرف دل ولی ایت تیکه اش برام یه چیز دیگس.